بدون عنوان
سلام عشق من ... سلام ناردونه من سلام شیطون بلا... بهار جونم انقد این روزا خواستنی شدی که کلمه ها قاصرن که وصف ذوق و شوقمونو از وجود تو توی زندگیمون بدن.. وای مامانی داریم هروز از رقصیدنای خیلی خوشگلت فیلم و عکس میگیریم و میبینم و انقد میخندیم که حد و اندازه نداره اخه شما هرجا که میریم مجلسو با رقصیدناتو و دست زدنای شیرینت گرم میکنی و همه رو میخندونی.ماشاالله هزار ماشالله انقد که شما باهوشی هرکس به ما میرسه میگه بهار خیلی بیشتر از سنش میدونه و من تو دلم مثه همیشه هزاربار خداروشکر میکنم که شما سالمی و انقد سرحال و باهوش دیروز یعنی جمعه 28/4/92 منو شما و بابا مجید رفتیم یه جایی واسه اولین بار... اگه گفتی ؟ اره مامانی رفتیم آرایشگاه مردو...
نویسنده :
مامان ملیحه و بابا مجید
12:46


